روز بد
توجه! از اونجايي كه ديروز براي من روز بدي بود حتي شب بعد از اينكه كلي وبلاگ روزم رو نوشتم يهو همش پاك شد. پس امروز وبلاگ ديروزم رو كامل ميكنم و هر جا گفتم امروز منظورم همون ديروزه!!!!
امروز صبح با هزار اميد و آرزو براي آماده شدن و رفتن به برج روياييم از خونه زدم بيرون. راستش همه چيز جور بود الا يه چيز و اون هم اين بود كه از ما يك سيتي زن كانادايي ميخواستن كه همه جوره ما رو گارانتي كنه كه اگر يه وقتي ما خسارتي زديم يا زودتر رفتيم اين بابا خسارت رو بپردازه! خوب يه جورايي انقدر گارانتيش محكم بود كه من جرات نميكردم به كسي بدم. اما احسان به استاد راهنماش داده بود و هر دو اميد داشتيم كه بتونيم از اون امضا رو بگيريم. اما صبح كه قيافه پكر احسان رو ديدم فهميدم كه دكتر سيگو حاضر به امضاي اين فرم كذايي نشده! خلاصه چارهاي نداشتيم كه مزاحم پونه كارمند اينترنشنال سنتر شيم! پونه يه خانم ايراني (آباداني) كه وقتي ٤ ساله بوده اومدن اينجا. خدا خيرش بده كه خونگرمي آبادانيا رو هنوز داره. خلاصه پونه زنگ زد به اوونها و كلي پايه تلفن چونه چونه كه بابا اينا دانشجوي مان و از اين حرفها! اما طرف به شدت ميگفت هر چي نياوردن نياوردن اما اينو بيارن!!!!
خلاصه از دست پونهي عزيز هم كاري بر نيومد و ما آويزون و مغموم به سمت برج رويايي براي گرفتن پولمون حركت كرديم! اوه خدايا! خداحافظ استخر! خداحافظ همه چي....![]()
خلاصه رفتيم و پول رو گرفتيم و با نااميدي به سمت گارنيو كه جاي ديگهاي بود رفتيم و در كمال ناباوري ديديم كه آقا كه امروز براي ديدن خونه با ما قرار گذاشته بود خونه رو اجاره داده!!!!!!!!!! خلاصه امروز روزما نبود تمام تلاشهامون براي خونه گرفتن نقش بر آب شد. دو سه تا مورد ديگم رفتيم و باز هم دربسته در انتظار ما بود!
خلاصه من كه حسابي اعصابم از اين وضع به هم ريخته بود به محض رسيدن زنگ زدم به ويكتوريا و باهاش قرار گذاشتم براي بستن قرار داد و رفتم و پول پيش رو بهش دادم. خلاصه گفتم ديگه بايد به قضيه خاتمه داد و فردا هم براي بستن قرار داد ميرم. اما بدبياريهاي من فقط اين نبود!
شب براي افطاري طبق رسم جمعهها بايدميرفتيم مسجد. سرگرم بحثهاي سياسي و اجتماعي شديم كه ديگه يه نمه داشت دير ميشد مجبور شدم تنهايي برم و سرسري از علي آدرس رو پرسيدم و رفتم! چشمتون روز بد نبيه هر چي دنبال اين مسجد گشتم انگار آب شده رفته زير زمين!!!!! خلاصه به شكم مبارك عرض كردم: با عرض شرمندگي امشب ديگه مهمون جيبي! و رفتم سيف وي و كلي خريد كردم براي شكم مباركم و خلاصه از شرمندگيش دراوومدم.
ميدونيد هميشه دنيا دو روزه! يه روز به نفع آدم و يه روز به ضرر آدم. هنر ما آدمها غره نشدن و البته لذت بردن از روزهاي خوب و در روزهاي بد گشتن به دنبال خوبيهايي كه خداوند براي ذهنهاي نكته سنج و زيبا بين خلق كرده