پدیده ای به نام شیخ العارفین!
اما اندر احوال شیخنا، ابوالحکما و مهدی العرفا و زین الادبا، طوطیان شکر شکن از دیاری بس دور و از اقصای بابل خبر آورده اند که در چنین ایام اندکی ماضی و کمی فی الحال (!) آسمان غرید و زمین بالید و پرندگان نغمه سر دادند که ای درختان رقص طرب بر شاخ خویش بی افکنید که چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی امشب! ابرها از پوشیدن خورشید منع شدند و باران اندکی باریدن کرد که ای زمین زنده شو که امروز روز زندگانی است! و فی الحال چنان دریاها و اقیانوس ها موج مکزیکی زندند که ای اهالی گیتی، دوو دوو روو دوو دوود دوود مهدی! دوود دوو روو دوود دوود مهدی!
در چنین زمانی بود که اگرچه طالع، بلند و بخت، شگون و یُمن، خوش بود ولی بر طبق اصول خرافی زمین شناسی که قاره ها را چنان در دوران بسی ماضی از هم دور کرد و اهالی این سرزمین را بدان سرزمین و بالعکس، پخش و پلا نمود، ما این سمت دنیا خلوت گزیدیم و شیخنا آن سمت دنیا بستر فکند و ما ریاضت ها کشیدیم و شکم سنگ بستیم و شیخنا ماکیان و ماهیان بر شکم ارزانی همی کردندنی بسانی که ما مرتاضی شدیم استخوان به پوست و شیخ، حاجی بازاری شد فربه شکم! ولکن به سان افزایش قطر شیخ، مرام و معرفت و محبت و عطوفت آن مراد هم بسی گسترش یافت بطوری که از یسار تا مرزهای هند و چین و از یمین تا مرزهای روم بسان سرزمین کوروش گسترش یافت و این حقیر کما فی السابق بی بهره از در گران معرفت و بی نصیب از پر زیبای طاووس!
اما امروز فرصت مغتنم شمردیم که چون خطیبان و مداحان لغات قلمبه سلمبه را بدون توجه به معانی و رسالت لغت بر هم ببافیم و به جام چای ساسکاتون بری لبی بزنیم و همی سمایی بکنیم و مدح شیخ گوییم، شاید که بر مذاقش خوش آید و لبخندی از آن دیار بر چله کمان نشاند و بر بلاد کفر همی فرستد که سینه آسمان ابری را شکفته و نور الهی را بر خاک نشینان سرزمین یخبندان ارزانی بدارد!
فلذا دو کلام حرف دل با آدم چاق!
الا ای آن که چاق و گرد و خوبی
شجاعانه سوار اسب چوبی
هزاران تهنیت میلادت ای دوست
الهی! غصه از قلبش بروبی (شاعر گمنام متخلص به پسر نیک!)