از سال کهنه می خواهیم که سریعتر تمام شود
آخرین باری که اینجا نوشتم وقتی بود که از ایران برگشتم، چهار پنج ماه پیش. دیگه وقتش بود که یه پستکی می ذاشتم و اظهار وجود می کردم. سال کهنه با تمام کمی ها و کاستی هاش رو به اتمامه. صادقانه بگم سال بسیار مزخرفی بود امسال و جزو زمان هایی به حساب میومد که هر چی فکر می کنم یک نقطه مثبت درش نبود. اما خوب بازم خدا رو شکر که نه بلایی سرمون اومد و نه مشکلی که غیر قابل جبران باشه.
این مدت درگیر کارام بودم و از یک طرف هم گشتن دنبال کار. دیگه رفته رفته کارهای تزم به پایان داره می رسه و اگر حاج مارتین یه کم عجله کنه در بررسی مقاله هایی که بهش دادم، می تونم کارم رو ببندم. ماجرای کار پیدا کردن واقعا جزو اعصاب خورد کننده ترین کارهاییه که انجام می شه داد. هی اپلای کن، گاهی یه مصاحبه نصفه و نیمه و بعدم شرمنده شما به درد ما نمی خورید! مشکل هم خوب شاید از خودم بوده که چشم بسته پریدم اینجا. آخه یک مقداری تفاوت وجود داره از دکتری در اینجا و ایران. توی ایران دکتری فقط یک مدرکه که آدم می گیره و میاد کنار اسمش حتی اگر کاری که مرتبط با تحقیقت هست رو انجام ندی. اما اینجا نه! هر کاری موضوع تحقیقت باشه می شه پیش درآمد شغل آیندت. حالا کار من هم مکانیک سنگ و این که در آلبرتا همه کار نفتی می کنن! بنابراین گیر آوردن کار یه خورده هچل هفت می شه!
حالا به هر حال... دیگه همینه دیگه! راستش یه مدت خیلی پکر بودم! از یه ور می دیدم بازار خوبه از یک طرف دیگه می دیدم کار درست حسابی درکار نیست. اما خوب دیگه باید پذیرفت که آقا از تو حرکت از خدا برکت دیگه... اگه من دارم خودم رو به آب و آتیش میزنم و هیچی به هیچی دیگه مسوولیتش با خداست نه من.
اینجا امسال هوا بسیار عالی و دلچسب بود. یعنی در نوع خودش بی نظیر. امروز ظهر هوا 9 بود که این یعنی واقعا ادمونتون داره می شه هاوایی. خدا رو چه دیدی شاید اینجا بی خیال درس شدیم و زدیم تو خط هتل داری! البته راستش خودم حس می کنم یه کم راهم رو گم کردم. یعنی یه مقداری دیگه دارم می زنم به صحرای کربلا. چون وضعیت رضایت از زندگیم در حد "هشدار" قرار گرفته. گاهی آدم برای اینکه زندگیش پویایی خودش رو حفظ کنه نیاز به یک تغییر بزرگ داره و امیدوارم تو سال جدید بتونم یه تغییر اساسی تو زندگیم بدم.
بزرگترین هدفی که تو سال جدید باید تحقق پیدا کنه اینه که من از شر مدرک باید خلاص بشم. به هر نحوی و امیدوارم همینطور بشه. راستش رو بخواین با وجودی که اینجا آدم زیاد حس سال نو رو ممکنه درک نکنه (اگرچه امسال بهارش عملا پیدا بود) اما از الان هیجان خاصی برای سال جدید دارم. حس می کنم امسال خیلی اتفاقات خوب در انتظاره. به همین خاطر از تمام اتفاقات بد و آزار دهنده رسما درخواست می شود برای سیخ داغ کردن من تا چند روز آینده تشریف بیارن، مقدمشان هم گلباران
مناجات شبانه
خدایا در درجه اول شکرت... به خاطر همه خوبی هات و همه خیر و شرهایی که تو زندگی من قرار می دی. صادقانه می گم حس می کنم فاصله ای بین من و تو هست که باید پرش کنم. باید نزدیکش کنم. گاهی سر زدن و نوشته های قبلیم خیلی تکونم می ده. هنوز به تو اعتقاد دارم چون اعتقاد به تو امید برای منه. همیشه معتقدم از هر دست بدی از همون دست می گیری. تو معامله با تو ضرر ندادم هر چند دور و برم صداها اغوا کنندن. اما تصاویر زیبا هم کم نیستن.
خدایا امسال تموم شد و دیگه هر روز از سال کهنه برام بی ارزشه. امسال برام مفهمومی جز ضرر نداشت. جز انتظار برای هیچ و سرگردانی. سال دیگه باید خونه تکونی کرد. باید از نو، نو شد. خودت کمکم باش همونطور که همیشه بودی
