اول از همه سال نو مبارک! کلی تبریکات صمیمانه و خالصانه به خدمت شما دوست عزیز که الان داری وبلاگ من رو می خونی. امیدوارم این عید (که البته الان یه نموره ازش گذشته) براتون عید پرنعمت و پربرکتی باشه و اینا و اونا و اینا.
این مدت به جان خودم خیلی سرم شلوغ بود از یه طرف مشغول مهمونی رفتن و قرتی بازی های عید و مهمانی هاش و از یه طرفم سوپروایزر کبیر ما که چپ و راست واسای من داده می فرسته و میگه آنالیز کن. خلاصه و از اونجا که این اطلاعات به غایت عریض و طویل تشریف دارن بنده رو مجبور کردن که بشینم مثل یک دانشجوی شریف یه برنامه بنویسم که ما رو از شر درست کردن فایل های اکسل خلاص کنه! اما الغرض! این مدت چه کردیم؟! البته چه ها که نکردیم. بذارید یه کم از ماجراهای عید بگم. در این مراسم پرفیض که یه شب قبل از تحویل بسال در ساب (SUB) برگزار شد دانشجوها به همت نیروهای خود جوش کلی مراسم باحالی رو اجرا کردن که شامل موسیقی زنده و موسیقی مرده و خدمت شما عرض شود که حافظ خوانی و برنامه طنز و به به پذیرایی و اینا بود. خیلی حال داد و واقعا دست مریضاد که سعید نظام آبادی ترکوند! نشریه وزین ایرانیان (ملقب به کشتی عن قریب به گل نشسته) هم در یک اقدام نمادین فرطی یه شماره ویژه داد بیرون. اما! این شماره ویژه حکایت داشت! و اون هم اینکه ژنرال فاخری کبیر که عکس می گیره در حد بوندس لیگا یه عالمه عکس های ناب برای ما فرستادن از نوروز ایران (ای جان!). و این رو برای پگاه هم فرستاد که بذاره برای مراسم عید ISAUA. خوب من هم یه دو دوتا چهار تا کردم گفتم ما اگر بعد از مراسم دوستان نشریه رو بدیم بیرون که عکسامون تکراری می شه! این بود که در یک حرکت چریکی سریع همه رو بسیج کردیم و دبدو و ما اول شدیم! عکس های اونا تکراری شد(خنده). بعد از مراسم دانشجوها در ساب نوبت به مراسم پر فیض دانشجویی که توسط ISAUA برگزار شده بود بود (چه باحال!). به نظر من که مراسمشون خوب بود مخصوصا که یه گروه رقص از کلگری اومده بودن آی می رقصیدن! البته اساتید فن حرکات موزون معتقد بودن حرکاتشون حرفه ای نبود! الله و اعلم! ما که لذت بردیم. اما راستش این میون یه چیزی دیدم که خیلی مکدرم کرد. این جماعت که وسط داشتن می رقصیدن، مردم دور تا دور سن ایستاده بودن و نظاره می کردن که یهو یه آقایی که گویا دیدش توسط این دوستان ایستاده مسدود شده بود یورشی آورد سمت این جماعت و هولشون دادن این ور اون ور که دو سه تا از دخترایی که داشتن نگاه می کردن از ترس پا به فرار گذاشتن. راستش به من خیلی بر خورد هرچند در بین اون جماعت نبودم اما ناراحت شدم از اینکه چرا چنین برخوردی؟ ... بگذریم... بعد از مراسم هم از ما به عنوان کاپیتان این کشتی عنقریب به گل نشسته تقدیر کردن اینم مدرکش:
ماشالله! چه جوان رعنایی! اون چیزی که امیرحسین خان فهیمی (پرزیدنت ISAUA) دارن به بنده می دن یه تقدیر نامست کلی شیک و باحال! دستشون درد نکنه هر چند همه زحمتا رو بر و بچه هایی که مطلب می نویسن می کشن.
بعد از این مراسم یه سوتی بزرگ دادم واویلا! بعد مراسم علی کتابی زنگ زد Yellow Cab که آقا ما دوتا تاکسی می خوایم. خلاصه یه تاکسی اومد و بچه ها سوار شدن و من موندم و سه نفر دیگه. خلاصه هی وایسا هی وایسا دیگه قاط زدم و سه چهار بار هی زنگ زدم بهشون و داد بیداد. خلاصه بعد کلی تاکسی اومد و راننده در کمال پررویی گفت من بیشتر از دوبار وای نمیستم. بعدشم وقتی ما رو رسوند گفت من کردیت کارد قبول نمی کنم و نقدی باید بدید و خلاصه از این جور بامبولا. فرداش من که حسابی قاط زده بودم ایمیل زدم به این جماعت و کلی شکایت و داد و بیداد. فرداش بهم زنگ زدن از یلو کب! گفتن که ما همچین شکایتی از شما دیدم و چکار می خواید ما بکنیم. بعد کلی داد و بیداد خانوم بیچاره قرار شد راننده رو گیر بیاره. حالا این بدبخت هی به ما زنگ می زد که بابا کسی از راننده های ما اصلا اون ورا نبوده! منم شاکی می گفتم نخیر پس با چی ما رفتیم خونه!؟ آخر بیچاره خانومه بعد یه ساعت که با هم کلنجار رفتیم گفت راننده ما گفته وقتی رسیده شما سوار یه تاکسی نارنجی شدین؟ گفتم بله! گفت خوب تاکسی نارنجی Capital Taxi هست نه تاکسی ما! منو می گید کلی خجالت کشیدم. گفتم ببخشید اشتباه از من بود. راستش انتظار هرچیزی رو داشتم اما خانومه خیلی مودب و صبور گفت نه لطفا ناراحت نباش بالاخره شبه و از این اشتباهات پیش میاد بخصوص اگر آدم مست باشه!!!!!!!!!!!! حالا ضایعیش به کنار به حاجی مملکت می گن مست!
اینم از سیستم باحال احترام به مشتریه که خیلی حال می کنم باهاش.
والله ما که زیاد بوی عید رو حس نمی کنیم اینجا بس که این هفته گذشته سرد بود. اما شما که دارید حالشو می برید جای ما رو هم خالی کنید.
اوه راستی تولد حاج مهدی خ هم خونه ای کبیرم رو یادم رفت بگم. چه ها که نکردیم اون شب. البته قبل عید بود این برنامه. کلی زحمت کشیده بود و همینطور سحر و مزدا که دیگه واقعا سنگ تموم گذاشته بودن برای این رفیق شفیق اینم یه عکس به همراه هنر نمایی بنده(خنده).
اینم ماها:
به به چه گل پسرایی!
اما از اونجا که ما اصولا در حال مهمونی رفتن و مهمونی دادن در تعطیلات آخر هفته هستیم این رو هم بگم که دیروز مهمونی وحید جزایری و مژده بود که یک مهمونی بسیار بسیار دلفریبی راه انداخته بودن که بیا و ببین. این زوج دوست داشتنی که من هرگز از کنارشون بودن سیر نمی شم با هم دیگه توسط مایکروسافت پذیرفته شده بودن و ایشالله از اکتبر میرن دنبال سرنوشتشون. دل من یکی که کلی براشون تنگ می شه. خلاصه این هم مهمونی تولد بود هم مهمونی عروسیشون هم مهمونی جشن کارشون هم خداحافظی زود هنگام (کلی غصه!). اینم یه عکس از اکیپ با حال ما:
بازم ماشالله چه جوونای سرزنده ای! به خدا این جماعتی که در بالا می بینید از اونان که آدم هیچ وقت از کنارشون بودن احساس دلتنگی نمی کنه و همش انرژی می گیره. ای جیگر مامان و داداشیم رو بخورم که بارونی که تنمه کادوی تولدشون به منه (کلی عشق بازی!)
از اونجا که خواننده های وبلاگ من هی غر به جونم می زنن که طولانی می نویسی منم دیگه ختم جلسه رو اعلام می کنم و می رم لالا چون پس فردا امتحان اخلاق دارم!
مناجات شبانه:
گاهی زندگی با همه سختی هاش یه چیز رو می خواد به آدم نشون بده. اگر روی آب یخ بزنه هرگز اعماقش گرماش رو از دست نمی ده. اگر سختی آزار دهندست، سختی رسیدن به آسانی زندگی رو شیرین می کنه. خدای من! همیشه لبخندت رو دیدم و گرمی دستت رو چشیدم. همیشه راه رو نشونم دادی حتی اگر سخت ترین ها پیش پام بوده. همیشه بهم گفتی برمن توکل کن و برو جلو و وقتی از سختی راه نالیدم باز هم به من گفتی بر من توکل کن و به من امید داشته باش. گاهی شرایط با آدم بازی می کنه... گاهی شرایط از آدم چیز دیگه ای می سازه و گاهی شرایط عقیده ای رو به آدم تحمیل می کنه. ترس از شرایط ندارم چون به تو امید دارم. ترس از روزگارم ندارم چون معتقدم کسی که خودش رو به آغوش تو سپرده باشه جاده های ناهموار رو به راهواری سپری خواهد کرد و ایمان دارم که مشکلات در برابر کسی که دستانش در دستان تو باشه سر احترام فرو خواهند آورد. خدایا من به چیزی که بهم دادی افتخار می کنم و ازت می خوام توفیق شکرگزاری رو هم به من ارزانی بداری. ممنونم بابت همه چیز... چیزهایی که دارم و چیزهایی که ندارم.
پی نوشت: چندین ایمیل دریافت کردم در مورد دوستانی که می خوان بیان یا دارن میان دانشگاه آلبرتا. می دونم الان فصل دادن نامه های پذیرشه و ممکنه خیلی ها نگران باشن و شایدم یه نمه گیج. اگر سوالی در هر زمینه ای دارید خوشحال می شم کمکتون کنم. برای ارتباط با من روی لینک "الو سلام! ببخشید شما!؟" که در سمت راست بالا قرار داره کلیک کنید.
پی نوشت: خانم Educational Comment لطفا یه ایمیل به من بزنید کارتون دارم ولی ایمیلتون رو ندارم (ناراحت!)