شکوه زمستان در قلب پاییز
ديشب علي ناپرهيزي كرده بود و اومده بود دانشگاه چون كامپيوترش حسابي قاطي كرده بود و ميخواست ازش بكاپ بگيره. به همين خاطر براي من هم كه عاشق بيرون موندم (!) فرصتي شد كه تا حدوداي ١١ شب دانشگاه بمونم. توي راهرو بوي بارون به مشام ميرسيد و آدم رو مست ميكرد و كاملا ميشد فهميد كه بيرون چه خبره. خلاصه بعد از يك مقدار سر و كله زدن با كامپيوتر علي، گيتار زدن و گوش دادن به آهنگهاي قديمي مرحوم ويگن پاشديم كه بريم. وقتي در رو باز كرديم من كه خشكم زد!
روياييترين برفي كه در زندگيم ديده بودم داشت ميباريد. آرام، بدون بوران، يكنواخت و بيصدا. بعد از اندك وحشتي كه از داستانهاي وحشتناك سرما تو ايران برام ساخته بودن كم كم محو زيبايي برف شدم به طوري كه تصميم گرفتم همه مسير رو تا خونه پياده برم. تصوير رويايي بود مردي با گيتار در خيابانهاي خلوت ادمونتون، زير نور چراغ و در حالي كه برف به سر و كلش ميخورد سوژه مناسبي بود براي عكاسي!! خلاصه وقتي به خونه رسيدم تقريبا ساعت ١١:٣٠ - ١٢ بود و من به شدت گرسنه و خواب آلود اين بود كه يه غذاي سريعالطبخ! درست كردم و لالا.
صبح كه بيدار شدم تنها چيزي كه من رو از زير رختخواب گرم و نرمم بيرون ميكشيد شوغ نواختن گيتار بود. پس بيدار شدم و صبحونه خوردم و رفتم براي گيتار زدن.
صداي تق تق كفشهاي ويكتوريا كه مثل صداي ريتميك رژه سربازها بود نشون دهنده اين بود كه اون بيداره. به همين خاطر و براي اينكه مزاحمش نباشم درب رو بستم و به سرعت گيتار رو در دست گرفتم. نميدونيد چه حس دلفريبي داشت. اولين آهنگ .... خوابهاي طلايي. ٣...٢....١...شروع! يكي دوبار خراب كردم وسطاش. اين بود كه چشمام رو بستم به ياد قديم. نتها رو تو ذهنم مرور كردم و دل و انگشتام رو هماهنگ كردم چون خوابهاي طلايي تنها آهنگي بود كه فركانس قلب من رو داشت. و ... شروع.................................................
خدايا باورم نميشد. بهش فكر نميكردم فقط ميذاشتم بره. ميذاشتم انگشتام كار خودشون رو بكنن. دستام عين بچههاي لج بازي بودن كه وقتي بهشون ميخواستي امر و نهي كني قهر ميكردن! لج ميكردن! يا غر غر ميكردن! اين بود كه فقط گفتم بزنيد... و زدند. بدون غلط. آهنگ دوم روياي پاييزي... بازهم زيبا و بي غلط. شاهدوماد ويگن... يكي بعد از ديگري نقش خاطره ميزد. اما نگرانيم براي درسهام باعث ميشد صبح موسيقياييم رو قطع كنم و برم دانشگاه. بالا كه رفتم ويكتوريا اومد و با لحني طلبكار گفت محسن! راديو گوش ميدادي! من حسابي جا خوردم اما به سرعت يادم اومد كه وقتي نواختن رو شروع كردم صداي پاي ويكتوريا قطع شد و بعد از اتمام كارم دوباره شنيدمش. پس يه خندهاي كردم و اون هم خنديد و گفت باهات شوخي ميكنم و با يه لحن پرازهيجان گفت محسن! بالاخره گيتار خريدي
! ميگفت من خودم پيانو ميزنم اما با شنيدن صداي گيتارت عاشق گيتار شدم. از اين به بعد تمرين كه ميكني در اتاقت رو باز بذار و بلند بزن.
حرفهاي ويكتوريا خيلي بهم روحيه داد. اما ديگه زمان دانشگاه بود. بيرون خيلي زيبا و رويايي بود هر چند اندكي يخ زده. به قول اميرحسين اينجا برف يه موضوع حل شدست. اولش خانم پيري رو ديدم كه با يه لبخند و صبح بخير گفت امروز روز قشنگيه و بايد ice walking كرد! خيلي به نظرم جالب اومد. آدمهاي اينجا واقعا مودبن! هر چند ما در محله خوب ادمونتون هستيم.

خش خش برفها زير پاي آدم در عين لذت يه كمم اخطار آميز بود و بايد احتياط ميكردم. از قصد مسيري رو كه براي دانشگاه بايد ميومدم رو از خيابونهاي فرعي انتخاب كردم كه هم بتونم از مناظر بكر اينجا عكس بگيرم و هم شكوه برف رو ببينم. بسيار زيبا و دلربا بود كه نويد روز خوبي رو ميداد. تو دانشگاه احسان و نفيس زودتر اومده بودن و من كمي ديرتر رسيدم و وقتي كامپيوترم رو روشن كردم ديدم ساعت يك ساعت عقبه! كلي غر زدم به جون كامپيوترم كه احسان گفت امروز ساعتها رو يك ساعت ميكشن عقب. خوب بهتر!
روز روز مكانيك سنگ بود و تمرينهاي اون و احسان حسابي مشغول سر و كله زدن با كابوس ٦٦٤. قول داده آخر هفته همش رو بهم ياد بده. خدا خيرش بده واقعا كه فرشته نجات منه از دست شيطان ساليد مكانيك!
بعد از ظهري تصميم گرفتم يه كم احسان رو اذيت كنم. اين بود كه وب كمم رو يواشكي يه جايي گذاشتم كه اون نبينه و هر از چند گاهي نسبت به كارايي كه ميكرد واكنش نشون ميدادم. اولش جدي نگرفت اما وقتي ديد حتي رنگ كتابيم كه داره ميخونه رو بهش ميگم حسابي قاطي كرد يه كم پا شد تو شيشه رو نگاه كرد كه ببينه من از تو شيشه دارم ميبينمش يا نه كه يهو وب كم رو ديد و كلي داد و بيداد و خنده! واقعا با نمك بود![]()

اما كم كم ديگه شب ميشد و زمان رفتن به خونه. برف ديشب زمزمههاي زمستون رو داره و نشون ميده كه زمستونهاي سرد و خشك ادمونتون داره مياد. اما همه اينها زيباييهايي كه خداوند با قلم قدرتش بر تابلوي طبيعت كشيده براي اينكه نشون بده خدا زيباست و زيبايي رو دوست داره.
اين عسكم برنده جايزه اسكار عكاسي ادمونتون خواهد شد![]()
