روز خريد
داستان شنبه از اينجا شروع شد كه ويكتورياي عزيز و دوست داشتني يه ماشين كرايه كرده بود كه با ما بره خريد واقعا كه آدم خوبيه اين ويكتوريا! ديروز عمليات خريد ما از اونجا شروع شد كه آقا مهدي هم خونهايه من انگار اومده سيزده بدر و با خودش هيچي لباس گرم جز يه لا كاپشن نياورده. به همين جهت با هم به مغازهاي به اسم اسپورت نميدونم چي رفتيم كه لباس گرم به قيمت خوب داشت من كه از تهران تا دندان مسلح به ادمونتون اومده بودم پاشنه آشيلم رو كه در دستم بود با يه جفت دستكش محفوظ كردم ولي خوب مهدي تقريبا يك دست كامل لباس گرم خريد و خوب البته خرج هم رو دستش گذاشت اما بايد اين خرج رو ميكرد. حركت بعد ما جايي بود به اسم پي لس شو كه كفشهاي ارزون و خوب داشت اما اين كفشها كجا و كفشهاي چرمي خوب ايروني!!!!! خلاصه با اصرارها و مبارزات شديد من و ويكتوريا كه در مقابل نارضايتي مهدي از يوغوري كفشها كرديم، يه جفت چكمه و يك جفت كفش ورزشي خريد. حركت بعدي به سمت بازار رضاي ادمونتون (!) بود كه البته آخرين ورژن نرمافزارها كه در ايران ديده بودم رو نداشت ولي خوب همه چيز اوريجينال بود و از همه جالبتر قيمت كيس كامل بود. يك كيس گاهي تا ١٩٠٠ دلار هم ميرسيد بدون مونيتور و اينها و واقعا قيمتهاي وحشتناكي بود هرچند لپ تاپ از ايران ارزونتر بود.
اما دمي بعد پا به بهش گذاشتيم. محله آسياييها كه پر بود از نعمت. اول رفتيم يه جا به اسم اچ اند دبليو استور كه عين عين عين بازار روز ما بود باورم نميشد نيم كيلو هلو تنها ٩٠ سنت واقعا عالي بود من و مهدي عين گشنههايي كه تازه به غذا رسيده باشم به سمت ميوهها يورش برديم و ما حصل خريد سيب و هلو و شليل و فلفل سبزو پياز و يه كيسه گنده سيب زميني و سه بسته نون ٥ تايي ٢٢ دلار ناقابل بود! و بعد هم گوشت! من به شدت تصميم به چاق شدن گرفتم نه اينكه هيكل شم! نه! واسه اينكه يخ نزنم!!!!!!! خلاصه در قصابي هندي ها كه خوشبختانه گوشت تازه داشت دو كيلو گوشت همبرگري، ١ كيلو گوشت تكه شده و ١٠ تا رون مرغ و يه بسته لپه همه شد ٢٤ دلار! اينو داشته باشيد تا بعد. حركت آخر به سمت سوپر استور بود كه فروشگاه شهروند ارزون قيمت تري نصبت به سيف وي بود. اونجا دنبال پلو پز گشتيم كه خوب پيدا نكرديم و در عوض ٢ تا فيه ماهي و يه تكه ماهي با پوست خريدم با يه قوطي رب شل و ول كه رو هم شد ٣١$ ببينيد تفاوت قيمت رو. خوب بود اين خريد يه نقشه خوب از خريد ماهيانه و هفتگيم به من داد. شب هم يكي از معجزات بزرگم يعني سوپر املتم رو درست كردم كه واقعا انقدر خوشمزه شده بود كه به مهدي گفتم باورم نميشه اين انقدر خوشمزه شده باشه و البته تخم مرغ خوشمزهاي رو هم اينجا پيدا كردم كه هم خوشمزه هست و هم امگا ٣ فراوون داره. واقعا ديروز احساس پيروزي ميكردم هر چند ١٥٠$ خريدم شده بود ولي خوب تا ١ ماه كفايت ميكرد.
امروز (يكشنبه) به زور ساعت ١٠ از خواب پاشدم و بعد يه حموم جانانه رفتم براي پختن پوره سيب زميني براي افطارم. پس از آماده كردن غذا اوومدم دانشگاه براي درس خوندن و البته امتحان كردن دوربين ديجيتالم كه از بازار رضاي ادمونتون خريده بودم كه خدا رو شكري ارتباطي تصويري هرچند اندك رو برام فراهم كرد. اما بعد به شدت شروع كردم به درس خوندن. و زمان افطار واي! خدايا! وقتي ساندويچهاي پوره رو در ماكروفر گرم كردم به حدي خوشمزه شد مخصوصا بعد از آب شدن كرههايي كه روش گذاشته بودم، كه سه تاش رو در كسري از ثانيه خوردم! و خوب خونه هم دارم باز براي شام! و اما كلي امروز در چت و پاي تلفن از مامانم دستور غذا گرفتم و البته داداشم هم قرار شد يه كتاب آشپزي كودكان (!) برام ايميل كنه! بعد از صحبت تلفني با مامان و داداشم جريان خون در رگهام تندتر و انرژيم بيشتر شد. چون صداي اونها به خونم دو مادهاي رو اضافه كرد كه در هيچ داروخانهاي پيدا نميشه. عشق و اميد....