يه سوال! اگه قرار باشه بين شكم و احساس يك كدوم رو انتخاب كنيد و چاره‌اي هم نداشته باشيد كدوم رو انتخاب مي‌كنيد؟ شكم؟ احساس؟ هر دويي وجود نداره... امروز براي من همين بود بايد بين افطاري مسجد و شب موسيقي يكي رو انتخاب مي‌كردم. شكمم ضعف مي‌رفت اما نمي‌تونستم جلوي عشقم به گيتار رو بگيرم و سراغش نرم. خوب من دومي رو انتخاب كردم. راستش انقدر الان شارژم كه يادم رفت از صبح چيزي بگم. مهمترين كار امروزم رفتن به سراغ بورس و شرايط اون بود. با جستجوهايي كه در اينترنت كرده بودم تقريبا جاشو پيدا كرده بودم و خوب امروز رفتم سراغش و البته كمك چنداني جز اينكه برگردم دانشكده و برم پيش كي دريافت نكردم. برگشتم دانشكده و ديدم اي دل غافل مسوولش تشريف نداره و اوووووووووووه رفت تا سه شنبه آخه ميدونيد دوشنبه Thanks Giving هست و امشب بايد از ويكتوريا در موردش سوال بپرسم. اينجا رسم جالبي دارن هيچ تعطيلي بين هفته نيست و اينا تموم تعطيلياشونو ميندازن يا جمعه يا دوشنبه كه با تعطيلات آخر هفتشون سرهم شه و برن مسافرت. خوب كار قشنگيه به نظر من و اين دوشنبه هم براي اينا(!) از اون روزهاست نمي‌گم ما چون خوب من كه شنبه يكشنبه حاليم نيست و تقريبا هفت روز هفته مشغول درس خوندنم. اما بشنويد از شب موسيقي:

جاتون خالي كه آخرم نتونستم از عهده اين دل بر بيام و رفتم شب موسيقي. اولش خوب زياد نبودن و منم يه گوشه مثل بچه‌هاي خوب نشستم و كم كم اوومدن. سه تار گيتار  و خوب پيانو. كم كم موسيقي‌ها شروع شد و من حتي يك لحظه چشم از گيتار بر نمي‌داشتم. مراسم جالبي بود هر كي هرچي بلد بود مي‌زد وبعضي جاها همه با هم مي‌خوندن. واي كه چه حالي مي‌داد با گل گلدون شروع شد، بعد يه موسيقي بسيار زيبا از پيانو يه دم بل ديمبل گيتار. راستش اصلا اصلا زدن يارو به دلم نشست نه كه بد مي‌زد خوب كه نه ولي بدم نمي‌زد اما عشقي تو صداش نبود و تنها نتها رو پشت هم مي‌چيد. بعد بازهم پيانو واقعا با دستهاش مي‌رقصيد و آهنگ شكوفه مي‌رقصد از باد بهاري ويگن. معجزه كرد واي خدايا چي مي‌زد. بعد دوباره يكي ديگه آهنگ مي‌دوني دل اسيره فرامرز اصلاني رو سعي كرد بزنه ولي خوب مبتدي بود. آهنگ بعدي پيانو با امشب شب مهتابه بود كه بازم همه خونديم. ياد دايي حسن افتادم. اما ديگه نمي‌شد نمي‌تونستم جلو خودم رو بگيرم پاشدم رفتم كنار پسري كه گيتار مي‌زد گفتم اين آهنگ رو با ٨/٦ سنگين مي‌توني در بياري و بي‌مقدمه گيتار و برداشتم جمع يهو ساكت شد و من هم ناخداگاه يكي از آهنگ هاي محبوبم رو اتفاقا بدم نه خوبم نه اجرا كردم وخيلي لذت بردم. بعد آهنگ خوابهاي طلايي. خدايا يادم نميومد داشتم ديوونه مي‌شدم الهه ناز رو يكم زدم بقيش يادم نييومد و كلي عذرخواهي كردم كه من ٢ ماهه به گيتار دسن نزدم ببخشيد. ولي خوب دلم خنك شد و زودي دوييدم دانشگاه كه مامان اينا زنگ بزنن و منم هنر نماييمو بگم كه... خوب ضايع شدم!

فردا روز شلوغي دارم. صبح قراره ويكتوريا ماشين كرايه كنه بريم خريد نمي‌دونم چقدر وقت ببره اما خوب روز پركاري خواهد بود. امشب تو آفيس تنهام و علي خوب رفته مسجد براي افطار و مي‌تونم زودتر برم. اما امروز روز خوبي برام بود.