روز سرد شكرگزاري
نزديكاي ظهر يادم افتاد كه تكاليف ساليد مكانيك رو نياوردم و مجبور شدم تا خونه برم اما براي برگشت تصميم داشتم كه بدونم سيستم اتوبوس به چه ترتيبه و براي همين در يك برنامه ريزي دقيق برنامه اتوبوسها رو فهميدم. خارج كه ميگن همينه ديگه شما در وب سايت شهرداري مبدا و مقصدتون رو ميگيد و اون هم راههاي رسيدن به اونجا رو با برنامه منظمي بهتون ابلاغ ميكنه (!) من هم برنامه رو برداشتم و پس از برداشتن چيزهايي كه جا گذاشتم رفتم تو ايستگاه منتظر. جل الخالق!! راس ساعت اتوبوس اوومد داشتم شاخ در مياوردم از اين همه نظم. البته جالب اينجا بود كه من تنها مسافر اتوبوس بودم اما خوب اينجا زدم به خط پررويي
اتوبوس سر موقع و طبق برنامه شهرداري به مقصد رسيد و من هم براي گرفتن پول اجاره و خرج ماهانه به بانك رفتم اوخ كه چقدر سخته بخدا پول برداشتن براي من! مثل زهره!! ولي خوب ديگه زندگي خرج داره. اين مسئله باعث شد برم پيش دكتر چان و كلي گريه و زاري كه پدرت خوب مادرت خوب من با اين شهريه ورشكست ميشم!! و البته اون هم حرف منطقي رو زد و گفت آخه پدر من تو كه نبودي من به كي چيزي بدم سر موقع ميومدي الان همه كار ميكردي و البته يه كمم راهنماييم در مورد بورس كرد كه بايد فردا برم و ته توشو در بيارم. اوه خداي من هر روز در انتظار شنبه يكشنبهام كه يه كم استراحت كنم واقعا زير اين همه بار آدم نابود ميشه.
و اما شبم كه مثل هميشه مراسم پرفيض و بركت افطاري به صرف سالن اجلاس سران ممالك اسلامي(!) كه واقعا جيگر آدم رو حال مياره و چشمام رو باز ميكنه. امروز چندتا مهمون مسيحي داشتيم كه ميگفتن از مسوولين امور مذهبي دانشگاهن و ما هم به فراخور حالشون حسابي شكمشون رو چرانيديم.
ديشبم يه مراسم كوچولوي احيا خودم تو خونم گرفتم. راستش اينجا معلوم نيست امروز ١٩ امه يا ١٨ ام خلاصه من كه ديشب حالي كردم و به خاطر نعمتها و البته سختيهايي كه خداوند در پيش پام گذاشته ازش تشكر كردم. به خاطر همه چيز كه پشتيبانيم كرده و هوامو داشته ازش شكرگزاري كردم. ميدونيد خيلي به همچين چيزي نياز داشتم كه خوب بهترين موقعيتش ديشب فراهم اوومد.