شبی در ادمونتون
خلاصه مجبورا صبح با مترو که LRT می گن اومدم اما چشمتون روز بد نبینه که اینجا هوا حساب کتاب نداره، یهو یک بارونی شروع به باریدن کرد که تا برسم خونه شدم مووووووووش آب کشیده
منم که از خیس شدن متنفر! اینم بعد از خواب مزخرف دیشب شد قوز بالا قوز!!! اما خوب رسیدم دیگه به خونه و با دوستم که تازه تخت گرفته بود، افتاده بودیم به جون تیر تخته ها که از توش تخت در بیاریم و در آوردیم. زندگی بعضی مواقع با یه تخت انقدر به آدم لبخند می زنه که کلی حال می کنه. اما بعد از ظهر امروزم که دعوت بودیم برای افطار! واقعا ماه رمضون ماه مهمانی خداست. اما جالب شب شنبه بود...
با احسان (دوست هم رشته ایم و هم آفیسیم که افطار پیشش بودم¤) راهی شدیم به سمت دانشگاه که اون پرزنتیشنش رو تموم کنه منم ژاکتمو بردارم آخه کم کم داره سرد می شه، اما از در ساختمان SUB که محل فعالیت های فوق برنامست از سالن رقص و کلوب شبانه بگیر تا مسجد و نماز خونه. خلاصه ما که از این در ساب رفتیم از اون در که بیرون اومدیم خودمونو بین یه مشت غول نر و ماده دیدیم که بدناشون پربود از خال کوبی با قیافه های عجیب!!!!!!!
منو می گی در نهایت ترس فقط با سلام صلوات از بین این جماعت اراذل رد شدم
و خودمو به دانشکده رسوندم و با نهایت سرعت دفرار! خلاصه این شب شنبه ادمونتون. ببینیم فردا چی می شه